نیمه شبی طبل می کوبند

صدایش نه از شمال می آید

نه از غرب و شرق

نه از آسمان هنوز

روشنایی در افق گم نشده بود

که فرزندم, فرزندم را کشت.

و فرزندم, فرزندم را در خاک سرد خواباند.

و حال که تا بامداد چندی نمانده

خون فرزندم در رگ های زمین می دود

من نبض زمین را می شنوم...